شروع تازه...
دوست دارم برروی قله ها پروازکنم تااوج وبه همه بگویم من مسیرخودراپیداکردم وبه این می گویندشروع تازه..
میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم. می دانی چرا؟ چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید . پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری . بنابراین: هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران. ای عشق من ، ای عزیزترینم: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی . پس: برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است. بنابراین: قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد : متشکرم برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. خدایا...همیشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم: خدایا از قدر نشناسی خودم ، ازاین که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم. خدایا چه بگویم ازکدامین گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدایابه کدامین گناه اشک شرم ازدیده جاری خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم وقتی ازت دورم فکر نکنی فراموشت می کنما، نه! فقط بهت فرصت می دم دلت برام تنگ بشه ! خدایا فقط تو را می خواهم.....باور کرده ام که فقط تویی سنگ صبور حرف هایم دختر: تو واقعا منو دوست داری؟ پسر:البته که دوست دارم دختر: یه بار دیگه بهم بگو پسر: من دوباره اونو نمی گم دختر: چرا؟ پسر: چون... دختر: من فقط می خوام که تو اون کلمات را دوباره بهم بگی... پسر: من نمی تونم... دختر آهسته شروع کرد به گریه کردن و گفت: پس تو منو دوست نداری... آن دو در سکوت به راه رفتن ادامه دادند. وقتی که به خانه ی دختر رسیدند دختر دوباره گفت : چرا؟ پسر: آیا تو واقعا می خوای بدونی چرا؟ دختر(باتردید) : آره... او دختر را با مهربان در آغوش گرفت، نوک دماغش را بوسید و گفت:چون این سه کلمه برای بیان عشق من کافی نیست... این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت، نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو ! « دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس ! « دوستت دارم » را با من بسیار بگو ! فریدون مشیری سال دارد
تمام می شود و من
شرمنده ام ... از روزهایی
که عاشق ات نبوده ام مهران پیرستانی تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم . . . . . . . . ویلیام شکسپیرگفت: من همیشه خوشحالم میدونین چرا؟ برای اینکه ازهیچکس برای هیچی انتظارندارم انتظارات همیشه صدمه زننده است زندگی کوتاه است پس به زندگی ات عشق بورز خوشحال باش ولبخندبزن فقط برای خودت زندگی کن و.... قبل ازاینکه صحبت کنی:گوش کن قبل ازاینکه بنویسی فکرکن قبل ازینکه خرج کنی درآمدداشته باش قبل ازینکه دعاکنی ببخش قبل ازاینکه صدمه یرنی احساس کن قبل ازتنفر عشق بورز زندگی این است احساسش کن,زندگی کن,لذت ببر...... اگر قرار بود تو دنیا جای چیزی باشم،،، دوست داشتم جای اشك رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگیرم،،، رو گونه هات جاری شم،،، رو لبات بمیرم..... تا بدونی چقدر دوست دارم به من میگفت : آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر می میرم باورم نمی شد . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم چند روزیه که دست و دلم به نوشتن نمیره ... دروغ چرا ، دستم آره و دلم نه ... دارم به این نتیجه میرسم که : عمریه تمام کارها رو دل انجام میداده ، نه دست...
میخواهم از عشق بنویسم ، از عشقی که با تو قلبم را به خود وابسته کرده است.
از تو مینویسم ای همنفسم ، نمی نویسم که مثل یک خاطره بماند ، مینویسم که جاودانه بماند حرفهای
عاشقانه ام.
هر
چه بین ماست خاطره نیست ، یک حرف دل عاشقانه است ، عزیزم بخوان آنچه که
برای تو نوشته ام
، درک کن آنچه که در قلبم میگذرد و حس کن که چقدر برایم
عزیزی ای نازنینم.
میخواهم برای تو بنویسم ، تا شبهای تنهایی بخوانی
حرفهای مرا ، تا دیگر احساس تنهایی نکنی ، با ماه
درد دل نکنی و شبها را تا
سحر بیدار نمانی ، به یاد من باشی اما دلتنگم نشوی.
من همیشه در کنار توام ، حس کن مرا درون قلبت ، ببین که چه عاشقانه نگاهت میکنم .
میخواهم از تو بنویسم ، از تو که خودت سرشار از کلمات عاشقانه ای.
هرگاه
که سخن میگویی ، زبانم بند می آید ، نمیدانم که در مقابل این همه احساسات
قشنگت چه
پاسخی بدهم ، تنها سکوت میکنم تا با شنیدن حرفهای قشنگت آرام شوم.
پس نگو چرا ساکتم ، من در حال شنیدنم ، دوست دارم حرف بزنی برایم ، و بگویی از رویاهای شیرین ،
بگویی از خودت ، از آن قلب مهربانت .
میخواهم از تو بنویسم ، از تو که خودت یک شاعر پرآوازه ای.
عاشقانه دوستت بدارم .![]()
![]()

بهم بگی دوسم داری
وقتیکه پیش منی
سر روی شونم بزاری
همیشه دلم می خواست
که بی قرار من باشی
اََََگرم زمستونم
تنها بهار من باشی
همیشه دلم می خواست
ناز نگامو بکشی
روی بوم آرزوت
عکس چشامو بکشی
همیشه دلم می خواست
غرق محبتم کنی
از عذاب بی کسی
منو راحتم کنی
همیشه دلم می خواست
اسم منو صدا کنی
هر کسی غیر منو
به عشق من رها کنی
همیشه دلم می خواست
با هم دیگه بریم سفر
دورشیم از این آدما
نمون از ما یه اثر
همیشه دلم می خواست
تو رویاهات جا بگیرم
یه جوری نگام کنی
که از نگاهت بمیرم
همیشه دلم می خواست
واسم ستاره بچینی
وقتی که تنها شدم
تنهائیهامو ببینی
همیشه دلم می خواست
برات عزیزترین باشم
میون این همه غم
پناه آخرین باشم
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.
برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.
برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.
به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :
لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "
آغوش من همیشه برای تو باز است.
همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.
همیشه پشتیبانت هستم.
من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.
فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.
من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.
در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.
همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.
همین الان در فکر تو هستم.
تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.
من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.
هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.
بگشایم...
شدوبغض شرم بسویم آمد
ای پروردگاربی همتا به لطف وکرم خویش مراازمرداب رهایی ده وتوانی ده
خویشتن رااز هرچه بدی است پاک کنم.


می ترسم از اینکه بگم دوسش دارم...اون نمی دونه که با دل من چه کرده...نمی دونه که دلی رو اسیر خودش کرده
هنوز در باورم نیست که دل به اون دادم و اون شده همه هستی ام
روز های اول آشنایی را بیاد میاورم آمدنش زیبا بود ...آنقدر زیبا حرف می زد که به راحتی دل به او باختم و او شد اولین عشقم در زندگی
بارالها گویی تو تمام زیبایی های عالم را در چهره و کلام او نهاده بودی
واین گونه مرا اسیر او کردی و دل کندن از او شد برایم محال و داشتنش بزرگترین ارزویم در زندگی
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهایم نگذارد....خدایا امشب به تو می گویم چون تو تنها مونس تنهایی هایم هستی..
چگونه بگویم بدون او می میرم....
خود خوب می دانم او مرا کودکی فرض کرد که نمی داند عشق چیست و برای عاشقی حرمتی قائل نمی باشد
مرا به بازی گرفت یا شاید....نمی دانم.....دگر هیچ نمی دانی.. اعتراف می کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر این نفس را هم نمی خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدایا دوست دارم مرا بفهمد حتی برای یه لحظه...


که تولدتان مبارک می شود
به شاد باش و
ایشالا که 100 سال زنده باشی
کیک من را بزرگتر ببرید
شما که خوب می برید
***
تولد من مبارک نبود
تولد من هیچ وقت مبارک نیست
در تقویمی نیست
فرزند این خاک نیستم مگر
در تقویم کدام سیاره غم گرفته روز تولدی برای من هست؟
فرزند کدام بُته ام؟
در کدام روز طوفانی؟
روز تولد محکومان چگونه برگزار می شود؟
در تاریکی نمور چهار دیواری
دور از صدای کف زدن ها و هلهله ها
***
من تبریک تولد نمی خواهم
هدیه لازم نیست
ای بابا ...
که در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن،
آرام قدم برداری برای زندگی!
صبور و محکم و در سکوت!
سکوتی که سرشار از حرفهای ناگفتنیست، که ارزش بسیاری از کلمات در نگفتن
آنان
است پس آرام گام بردار با کوله باری از رویاها و افکار و خاطراتت و در
خلوت خود همانی
باش که می خواهی

.
همین جا درون شعرهایم بمان
.
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
.
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
.
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
.
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
.

برای هرکه " شانه " شدم ...
فردایش گیس بریده از آب درآمد .
دائم به زیر دل ات فکرمیکنم !!
خوشی ها دقیقا کجایش زدند ؟؟
که راحت قید همه چیز را زدی !!؟
مهران پیرستانی
دروغی بیش نیست ...
همه جا را بدنبال نخودهای سیاهی که خواسته بودی ؛
گشته ام
پیدا نمی شوند.

هر سازی که زدی رقصیدم.
بی انصاف یکبار هم تو به ساز من برقص ؛
ببین ...
دلم چه " شوری " میزند !!؟
مهران پیرستانی
پایین بیایی ...
بی فایده است ؛
من تو را همینجا ، میان بازوانم میخواهم .
(مهران پیرستانی)![]()
که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است
چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟!
چقدر این همه دیدن برای من سخت است
خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت
که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است
به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند
به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است
نقابدار خودی را چگونه بشناسم
در این زمانه که خود را شناختن سخت است
قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید
که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است
برای پیچک احساس بی خزان سهیل
همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است
عزیز من« همه جا آسمان همین رنگ است»
بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است



گفتی: جور دیگر
باید دید.......دیدم ولی !..............
گفتی زیر باران باید
رفت........رفتم ولی !.............
او نه چشمهای خیس و شسته ام را..
نه
نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!!
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و
گفت: دیوانه باران ندیده![]()



| Design By : RoozGozar.com |



